ستاك
 
 
جايي براي فكر كردن
 

 رضاخان:

دیدیم که در اسفند ماه 1299 رضاخان به سردارسپهی رسید. او دو ماه بعد وزارت جنگ را در اختیار گرفت و با اقداماتی چون انتقال ژاندارمری از وزارت کشور به وزارت جنگ، استفاده از همکاران قزاق و سرکوب شورشهای مشهد و تبریز قدرت نظامی بیشتری پیدا کرد. همینطور با استفاده از روابط دوستانه با شوروی و ایجاد اختلاف در جنبش جنگل، توانست آنها را شکست بدهد.

در سالهای بعد، با تقویت ارتش، قبایل و طوایف شورشی را سرکوب کرد و در سال 1302 نخست­وزیر شد، سال بعد، لقب فرماندهی کل قوا را و نهایتا در سال 1304، اختیار سلطنت از طرف مجلس به او سپرده شد.

این به سلطنت رسیدن مسالمت آمیز، رهاورد ائتلاف رضاخان با گروههای درون و بیرون از مجالس چهارم و پنجم (همگام با استفاده از نیروی نظامی) بود، این گروهها عبارت بودند از: محافظه کاران حزب اصلاح­طلبان، اصلاح­طلب­های حزب تجدد، رادیکالهای حزب سوسیالیست و انقلابیون فرقه کمونیست.

 

برای بررسی این عامل، در صفحات بعد(150 تا 163) احزاب سیاسی و برنامه­­ها، اهداف و فعالیتهای آنها مورد بررسی قرار می­گیرد.

 

احزاب:

1.   حزب اصلاح­طلب: این حزب جانشین حزب محافظه­کار اعتدالیون بود، رهبری آن را روحانیون برجسته-مثل مدرس- ، تجار ثروتمند و اشراف زمین­دار به عهده داشتند. آبراهامیان موفقیت این گروه در کسب اکثریت کرسی­های مجلس را  نتیجه اعطای حق رای به همگان و شرکت عوام در انتخابات می­دادند.

2.   حزب تجدد: اعضای این حزب، اصلاح­طلبان جوان تحصیل­کرده غرب بودند که پیش­تر، حامی دموکرات­ها بودند، اما اکنون به توده­ها بی­اعتماد شده بودند. برخی از اعضای حزب هم از فعالان انقلاب مشروطه بوند، همچون: تقی­زاده، بهار، مستوفی­الممالک و فروغی.

برنامه حزب تجدد شامل این موارد بود: جدایی دین از سیاست، ایجاد ارتش منظم و آموزش­دیده و یک بوروکراسی کارآمدف پایان دادن به امتیازات اقتصادی، صنعتی کردن کشور، جایگزینی سرمایه داخلی با خارجی، تغییر زندگی عشایری کوچ­نشینان به کشاورزی، وضع قانون مالیات بر درآمد تصاعدی، فراهم ساختن امکانات آموزشی برای همگان به ویژه زنان، تدارک مشاغل حکومتی برای افراد مستعد و گسترش زبان فارسی به جای زبان اقلیت­ها.

نشریات مهم این حزب عبارت بود از: ایرانشهر، فرنگستان و آینده ،که عمدتا به این موضوعات می­پرداختند: ضرورت آموزش نوین و غیرمذهبی، رهایی از سیطره مذهبیون، توجه به وضعیت زنان و بهبود آن، فلسفه سیاسی غرب، توجه به عظمت ایران باستان و اهمیت ادبیات فارسی و مهمترین آنها تاکیدبر هویت ملی و پرهیز از قومیت­گرایی. هم­چنان که کسروی نیز در نوشته­های خود یادآور می­شود که علت اصلی توسعه­نیافتگی و شکست قهرمانان نامی در اصلاحات در ایران، تفرقه و اختلاف میان توده­هاست.

3.   حزب سوسیالیست: این حزب متشکل از دموکراتهایی بود که برخلاف اعضای حزب تجدد، هنوز به بسیج طبقات متوسط و پایین امیدوار بودند. البته به دلیل حاکم بودن ساختار اقتصادی-اجتماعی فئودالی بر جامعه، وجود نداشتن طبقه کارگر شهری و کوچک بودن طبقه متوسط حرفه­ای، فعالیت سوسیالیست­ها و موفقیت آنان در کسب جایگاهی مردمی مورد انتقاد و تردید بود.

رهبران حزب، سلیمان اسکندری، مساوات و قاسم خان صور(مدیر روزنامه صور اسرافیل) بودند. فعالیت­های حزب شامل انتشار روزنامه(مانند طوفان) و تشکیل انجمن­ها و اتحادیه­ها بود و در راستای مبارزه برای وضع قوانین حمایتی زنان­، برگزاری کلاس­های سوادآموزی، انتشار مجله و اجرای نمایشنامه برای ارتقای سطح آگاهی عمومی می­کوشید.

برنامه حزب: استقرار نهایی جامعه برابر، ملی کردن ابزارهای تولید از جمله زمین­های کشاورزی، تقویت حکومت مرکزی و تشکیل انجمن­های ایالتی، عدل بالسویه برای همه شهروندان بدون توجه به نژاد و ملیت، آزادی بیان، اندیشه، مطبوعات و اجتماع و حق تشکیل اتحادیه­ها و اعتصاب، انتخاب آزاد-عمومی-برابر-مخفی و مستقیمف آموزش اجباری برای همه کودکان در سنین ابتدایی، استفاده از زبان مادری در این مدارس، آموزش زنان، ممنوعیت کار کودکان، هشت ساعت کار روزانه، پرداخت حقوق برای روزهای تعطیل جمعه و اجرای طرح­های دولتی برای از بین بردن بیکاری در روستاها و شهرها.

4.   فرقه کمونیست: این فرقه همکاری بسیار نزدیکی با حزب سوسیالیست داشت، حتی بسیاری از اعضای این دو حزب مشترک بودند.  کمونیست­ها با هدف دموکراتیزه کردن بورژوازی، یکپارچه کردن کشور در مقابل امپریالیسم انگلیس، استحکام سازمان حزبی، تاسیس شعب و تشکیل اتحادیه­های کارگری قدرتمند در نواحی مختلف کشور به فعالیت پرداختند. تاسیس شورای متحده اتحادیه کارگران را میتوان از مهمترین اقدامات آنها دانست.

انتشار روزنامه های حقیقت، پیکار، نصیحت، صدای شرق، فریاد کارگران، آذربایجان و بنوار(کارگر) در شهرهای مختلف از اقدامات این حزب بود. اکثر اعضای این فرقه و اتحادیه­های آن، آذری و یا ارمنی بودند. از اعضای کادر رهبری از نیک­بین، آوانسان و شرقی نام برده شده است.

علی رغم موفقیت در میان کارگران شهری، این حزب نتوانست در بین روستائیان نفوذ کند، چون روستائیان هنوز مالکان را اربابان طبیعی خود می دانستند.

 

بعد از معرفی احزاب سیاسی، برمی­گردیم به اقدامات رضاخان و  نحوه تعامل او با احزاب که منجر به سلطنت او شد.

 

در ابتدا، رضاخان درصدد ائتلاف با حزب محافظه­کار اصلاح­طلب در مجلس چهارم برآمد. طی اقداماتی از اشراف، مالکان و علما حمایت کرد و در تدوین سیاست خارجی با این حزب کنار آمد. با حکومت نظامی، سه روزنامه از احزاب سوسیالیست و کمونیست را توقیف کرد. ونیز، همزمان با تسریع خروج نیروهای انگلیسی از ایران، با دادن امتیاز نفت شمال و سمت خزانه­داری کل به آمریکائیها در صدد جلب حمایت آنها برآمد.

نمایندگان محافظه­کار هم، با گسترش حیطه اختیارات رضاخان و تقویت ارتش با افزایش بودجه آن، خدماتش را جبران کردند.

اما در اواخر مجلس چهارم، به دلیل اختلاف بر سر لایحه نظام وظیفه اجباری، عمر این بده بستان­ها به پایان رسید. رضاخان از طریق دستکاری در انتخابات با استفاده از ارتش، احزاب سوسیالیست و تجدد را صاحب اکثریت کرسی­های مجلس پنجم کرد و لایحه مذکور را به تصویب رساند. این مجلس رضاخان را نخست­وزیر کرد و فرماندهی کل قوا را به او سپرد. از سایر اقدامات این مجلس، این موارد را می­توان نام برد: قطع بودجه دربار، الغای القاب اشرافی، الزام اتباع ایرانی به برگزیدن نام خانوادگی و داشتن شناسنامه، ایجاد نظام هماهنگ اوزان و مقادیر و جایگزینی تقویم قمری با تقویم شمسی.

مهمترین این اقدامات، پیشنهاد طرح الغای سلطنت دوهزارساله بود. مجله ایرانشهر در سرمقاله­ای، برداشت اکثریت مجلس را از "جمهوری"، وسیله­ای برای نابودی سلطنت و نیز استبداد و ارتجاع روحانی می­داند.

در مقابل مدرس اعلام می­کند که حمله به پادشاهی، حمله به شریعت مقدس است.و در پی آن، اعتصاب عمومی اصناف بازار تهران و تظاهرات گسترده آنها در مخالفت با جمهوری اتفاق می­افتد. شعارشون جالب بوده: ما دین نبی خواهیم، جمهوری نمی خواهیم...

رضاخان به دلیل احتمال آشوب عمومی تسلیم می­شود. بعد از این واقعه و به دنبال انتشار شایعات و بدبینی­هایی علیه قاجار، مجلس با حمایت حداکثری نمایندگان، دولت را تا تشکیل مجلس موسسان به رضاخان واگذار می­کند. رضاخان، مجلس موسسان را با طرفداران خود از احزاب تجدد و اصلاح­طلبان پر می­کند و به سلطنت می­رسد.

 

سلطنت رضاشاه:

این قسمت از صفحه 169 تا آخر بخش اول(صفحه 203) به سالهای سلطنت رضاشاه از 1304 تا 1320 می­پردازد.

رضاشاه، در دوران سلطنتش، با اتکا به ارتش نوین، بوروکراسی دولتی و پشتیبانی دربار و تقویت این عوامل، برای نخستین بار پس از حکومت صفوی با ابزارهای مناسب به کنترل جامعه پرداخت. نظام جدید رضا شاه، آغازگر اصلاحات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بسیاری بود.

پایه اصلی این نظام ارتش، بود. طی سلطنت رضاشاه، بودجه دفاعی سالانه 5 برابر شد و شمار افراد نیروهای مسلح به بیش از سه برابر رسید.

هم چنین، رضاشاه با سازماندهی کارکنان دولت در قالب 10 وزارتخانه و تقسیمات جدید کشوری، شامل 11 استان، شهرستان­ها، بخش­ها و دهستان­ها، پایه­گذار بوروکراسی نوین دولتی بود.

عامل سوم قدرت رضاشاه، پشتیبانی دربار بود، رضاشاه به بهانه­های گوناگون، زمین­های بسیاری را به دست آورد و ثروت فراوانی اندوخت. این ثروت، تامین کننده و حامی اعضای دربار بود.

رضاشاه با استفاده از قدرت خود، کنترل نظام سیاسی را به دست گرفت. انتخابات مجلس که از دور اول تا پنجم (20 سال) عرصه رقابت سیاستمداران شهری و متنفذان روستایی بود، از مجالس ششم تا سیزدهم(16 سال) متاثر از نظر شخص شاه در مورد نتایج و ترکیب هر مجلس بود.

رضاشاه با سرکوب احزاب سیاسی(اعم از طرفدارانی چون حزب تجدد و مخالفانی مانندفرقه کمونیست که کودتای 1299را به عنوان یک توطئه انگلیسی اعلام و رضاشاه را دست نشانده امپریالیسم معرفی کرد)، تعطیلی روزنامه­های مستقل، اتحادیه­های کارگری و سلب مصونیت پارلمانی نمایندگان، قدرت را در انحصار خود درآورد و سپس به اصلاحات اجتماعی-هرچند نامنظم- روی آورد.

 او تلاش کرد تا ایرانی بسازد که به دور از نفوذ روحانیون و نیروهای مذهبی، دسیسه­های خارجی، شورشهای قبیله­ای و اختلافات قومی باشد و از سوی دیگر دارای نهادهای آموزشی غربی، زنان غربی­مآب فعال در بیرون از خانه و ساختار اقتصادی نوین شامل کارخانه­های دولتی، شبکه­های ارتباطی، بانک­های سرمایه­گذاری و فروشگاههای بزرگ باشد.

 

در صفحات بعدی(174 تا 185) اقدامات رضا شاه در راستای اصلاح اجتماعی ایران به تفصیل مورد بررسی قرار می­گیرد.

 

غیردینی­سازی: رضاشاه با تغییرات در وزارت دادگستری و ثبت احوال، ایجاد محدودیت در اجرای مراسم مذهبی و زیارت اماکن مقدس، تصرف املاک و زمین­های وقفی و ...، نفوذ روحانیان را در امور سیاسی، قضایی، اجتماعی و اقتصادی از بین برد و در واقع گروهی رو که با تحریک مردم به مخالفت با جمهوری زمینه سلطنت رضاشاه رو فراهم آورده بودند، هم به حاشیه راند. این اقدامات علاوه بر سرکوب احزاب از جمله موافقین، نشان میدهند که باید در انتظار مخالفتهای وسیع با حکومت رضاشاه -علیرغم اصلاحاتی که انجام داده- بود.

 

ایلات و عشایر: رضاخان به توسعه پاسگاه در نواحی قبایل، خلع سلاح افراد مسلح، به سربازی فرستادن جوانان، تضعیف روسا، و راندن عشایر به درون روستاهای نمونه مبادرت ورزید. این اقدامات در راستای تلاش برای تشکیل یک دولت واحد با زبان، فرهنگ و قدرت سیاسی واحد بود. همانطور که پوشیدن لباسهای محلی و سنتی غیرقانونی اعلام شد و سپس پوشیدن لباسهای مدل غربی، کلاه پهلوی، و بعد از آن کلاه نمدی اروپایی اجباری گردید.

 

مقابله با نفوذ خارجی: مصونیت قضایی اروپاییان لغو شد، رضاخان، خزانه داری کل، حق چاپ اسکناس، اداره تلگراف و امتیاز جمع­آوری گمرکی را هم از خارجیها گرفت و برای آنان محدودیت­هایی قائل شد. او امتیاز دارسی را هم برای کاهش نفوذ گسترده شرکت نفت ایران و انگلیس لغو کرد، اما با توجه به فشارهای انگلیس، مجبور شد سال بعد قرارداد نامناسب مشابهی را امضا کند و مدت امتیاز را تا 32 سال دیگر تمدید کرد.

 

بهبود موقعیت زنان: حضور زنان در موسسات آموزشی(به ویژه دانشگاه تهران) و اماکن عمومی امکان­پذیر و تسهیل گردید. سازمان­های فرهنگی دوباره فعال شدند. بارزترین اقدام رضاشاه دراین زمینه، دستور کشف حجاب و ممنوعیت پوشیدن چادر بود، به طوریکه حضور کارکنان حکومت در اماکن عمومی بدون همسران بی­حجابشان برای آنها دردسرساز بود. گرچه دامنه این اصلاحات به موارد مهمی چون حق رای و نامزدی زنان در انتخابات عمومی و نیز اصلاح قوانین خانواده و ... نرسید. و در بسیاری موارد هنوز هم نرسیده...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد ۱۳۸۸ساعت 16:17  توسط میترا.ف  | 

سلام به همه دوستان

اين صفحات 120 تا 1۴۸ كه ميشه سال‌هاي 1288 تا 1299 يك دنيا حادثه داره. به اندازه چندين كتاب. بنابراين من رو ببخشيد كه خلاصه اين قدر طولاني شد. تازه كلي چيز رو ننوشتم

ديديم كه سه اعترض مردم (با محوريت اعتراضات مردم در تهران) به انقلاب مشروطه انجاميد و مجلس شوراي ملي برپا شد. بعد از آن هم در پي تصويب متمم قانون اساسي يك اعتراض «ملي» شكل مي‌گيرد و مشروطه به پيروزي مي‌رسد. انقلاب مشروطه به ويژه از اين نظر مهم بود، كه براي اولين بار در تاريخ چندهزار ساله اين مرز و بوم، مردم نه به شخص حاكمِ‌ خودكامه كه بر شيوه حكومتِ خودكامه شوريدند. با وجود حسن‌هاي اين حركت نو و بزرگ ايرانيان هنوز دركي از قانون - هم‌فكري و «هم زيستي» نداشتند. قانون براي آنان متني بود كه مي‌شد از بلژيكي به فارسي ترجمه كرد. در حالي كه هنوز هر يك از مردم ايران به دليل ساختارهاي موجود يك خودكامه بود. به همين دليل است كه طالبوف مي‌گويد : «ايراني تا كنون اسير يك گاو دوشاخه استبداد بود اما بعد از اين اگر اداره خود را قادر نشود به گاو هزار شاخه رجاله دچار مي‌گردد.»

در حالي كه برداشت بد محصول كمبود نان و قيمت بالاي مواد غذايي مجلس را در برابر مردم ضعيف مي‌كرد تصويب طرح بودجه متعادل شاهزادگان را نيز ناخشنود كرده بود. از سوي ديگر حركت‌هاي تند ليبرال‌ها و روشن‌فكران و حركت‌هاي شايد زودهنگام دين ستيز بين روشنفكران و گروه سنتي تفرقه مي‌انداخت. برخي افراد سنتي (مانند شيخ فضل‌الله) هم هيچ حركت نويي را برنمي‌تابيدند. در متني از سوي دسته شيخ فضل‌الله آمده: اما از بدو افتتاح اين مجلس اين انديشه رواج يافت كه بايد در اين شريعت تصرفات كرد و فروعي از آن را تغيير داده تبديل به احسن و انسب نمود و بايد همه را با اوضاع و احوال و مقتضيات امروز مطابق ساخت :«از قبيل... افتتاح مدارس تربيت نسوان و دبستان دوشيزگان و صرف وجوه روضه خواني و وجوه زيارات مشاهد مقدسه در ايجاد كارخانه جات و در تسويه طرق و شوارع و در احداث راه‌هاي آهن و در استجلاب صنايع فرنگ...» (نقل از كتاب تضاد دولت و ملت همايون كاتوزيان)

اين گونه بود كه سلطنت طلبان و شيخ فضل‌الله در كنار يكديگر آمدند و مردم ناراضي طبقات پايين جامعه نيز گرد شيخ جمع شدند. انجمن محمد را تشكيل داده و براي دفاع از شريعت در برابر مشروطه طلبان «كافر» در ميدان توپ‌خانه گرد آمدند. اما پشتيباني عمومي از مجلس گسترده‌تر بود. مخالفان در پي اعتصاب عمومي و آمادگي بيش از 100000 نفر از جمله 7000 داوطلب مسلح از انجمن آذربايجاني‌ها و انجمن فارغ‌التحصيلان براي دفاع از مجلس عقب نشسته و شاه نيروهاي خود را پراكنده كرد. اما پس از آن در پي قرارداد 1907 انگيس و روس - اعلام حمايت رحيم‌خان رئيس قبايل شاهسون - و ورود اميرمفخم  رئيس حاج ايلخاني بختياري با مردان مسلح خود به تهران موقعيت شاه بهبود يافت. سرانجام در 4 تير 1287 بريگاد قزاق به فرماندهي كلنل لياخوف روسي مجلس را به توپ بست. ملك الشعرا مي‌گويد «در اين جريانات طبقه بالا و پايين از استبداد پشتيباني كرد». پس از اين شماري از مشروطه‌خواهان از جمله ملك‌المتكلمين و جهانگيرخان صوراسرافيل كشته شدند.

اما ديگر «تهران تمام ايران نبود»‌ همچنين سه تن از 5 مجتهد برجسته نجف از انقلاب پشتيباني كردند. درگيري در شهرها آغاز شد.

تبريز در اين بخش از تاريخ با نام ستارخان و باقرخان پيوند خورده است كه رهبري داوطلبان مسلح را بر عهده داشتند. از سوي ديگر انجمن ايالتي در غياب مجلس  خود را دولت موقت آذربايجان اعلام كرد. اما همچون تهران درحالي كه مشروطه‌خواهان محله‌هاي متوسط نشين را در تصرف داشتند محله‌هاي فقير نشين در اختيار امام جمعه محلي و سلطنت طلبان بود كه از حمايت قبايل شاهسون برخوردار بودند. مشروطه خواهان در حالي كه پس از درگيري‌ها تمام شهر را تصرف كردند به محاصره شاهسون‌هاي مسلح و روستاييان خشمگين درآمدند.

درگيري‌هاي نواحي ديگر اگرچه شدت كمتري داشت ولي تعيين كننده‌تر بود. در رشت مشروطه‌خواهان به سركردگي يپرم‌خان و حمايت سپهدار (زمين‌دار بزرگ سواحل خزر)‌رشت را تصرف كرده و پرچم سرخ خود را برافراشتند. در اصفهان نيز صمصام‌السلطنه از جناح ايلخاني بختياري (مخالف امير مفخم از حاج ايلخاني) با سردار اسعد بختياري (از كميته انقلابي) همراه شده و اصفهان را تصرف كردند. اين دو نيرو از رشت و اصفهان راهي تهران شدند. در حالي كه شهر‌هاي ديگر نيز شاهد درگيري و اعتصاب بود اين دو نيرو به تهران رسيده و در 22 تيرماه 1288، داوطلبان مسلح دروازه‌هاي شهر را به روي آن‌ها گشودند. مشروطه بار ديگر پيروز شد.

مجلس عالي تشكيل شد، محمد علي شاه عزل و احمد شاه 12ساله بر جايش نشست. عضدالملك نايب السلطنه شد و دولت سپهدار و سرداراسعد روي كار آمد. يپرم‌ خان هم رئيس پليس تهران شد. همچنين تغييراتي در قوانين انتخابي ايجاد شد از جمله پيش شرط دارايي كاهش پيدا كرد - كرسي‌هاي تهران كم شد و اقليت‌هاي مذهبي نيز نماينده پيدا كردند. در آبان 1288 مجلس دوم آغاز به كار كرد.

فصل سوم : رضا شاه

مجلس دوم يازده سوئدي براي تشكيل ژاندارمري و شانزده كارشناس مالي آمريكايي (به رياست مورگان شوستر) براي سازمان امور مالي به كار مي‌گيرد. مورگان شوستر به ويژه نسبت به روس‌ها سخت گيري‌هايي مي‌كنند كه در سال 1290 واكنش‌هايي در پي دارد.

حالا ديگر شاهي كه تهديد كننده باشد وجود نداشت. بنابراين عرصه براي درگيري دو گروه انقلابي و حذف يكديگر مهيا بود (نداشتن روحيه هم زيستي). اين گروه‌بندي‌ها و درگيري‌هاي داخلي مشروطه‌خواهان و مجلسيان يكي از عوملي است كه دولت مركزي را به شدت ضعيف مي‌كند. به گونه‌اي كه دولت بيرون از پايتخت وجود خارجي ندارد. مجلس به دوگروه دموكرات و اعتداليون تقسيم مي‌شود كه تعداد اعتداليون تقريبا دوبرابر دموكرات‌هاست.

رهبران دموكرات‌ها در مجلس تقي‌زاده - سليمان اسكندري – مساوات و حسين‌قلي نواب بودند. در بيرون مجلس هم حيدرخان (حيدر عمو اوغلي كه در جريان قتل امين‌السلطان نقش داشت و در 1299 دبيراول حزب كمونيست شد – در ضمن از بر و بچ برقي هم بوده ) و رسول‌زاده هماهنگي‌ها را انجام مي‌دادند. رسول‌زاده روزنامه ايران نو (پرتيراژترين روزنامه تهران) را منتشر مي‌كرد كه در آن بسياري از برنامه‌هاي فرقه دموكرات بيان ‌مي‌شد. دموكرات‌ها برنامه‌هاي خود را تا حد زيادي از بيانيه‌هاي اوليه سوسيال دموكرات‌ها اخذ كرده بودند. آن‌ها واژه سوسياليست را براي مراعات باور عامه كنار گذاشته بودند. در برنامه‌هاي دموكرات‌ها به حق راي براي همه مردم – انتخابات آزاد – تاخير در تشكيل مجلس سنا – جدايي دين و سياست – برابري همه شهروندان – آموزش همگاني و آموزش زنان – الغاي امتيازات – صنعتي كردن  و توزيع زمين بين كساني كه آن را كشت مي‌كنند اشاره شده.

رهبري فرقه اعتدال را طباطبايي – بهبهاني – سپهدار و فرمانفرما در دست داشتند. بيشتر بازاريان از اين گروه پشتيباني مي‌كردند. در برنامه اين گروه تقويت سلطنت مشروطه – تشكيل مجلس سنا – حفظ مذهب – مالكيت خصوصي – اجراي شريعت – آموزش‌هاي ديني و دفاع از جامعه در برابر آنارشيست‌ها دموكرات‌ها و ماركسيست‌ها ديده مي‌شود.

برخور ميان دو دسته 1) در جريان انتخاب نخست وزير شدت يافت. سپهدار (اعتدال) و مستوفي‌الممالك (دموكرات) دو نامزد بودند. 2) مرگ نايب السلطنه مسئله جانشين براي او را مطرح كرد كه اعتداليون توانستند ناصرالملك را به جايش بنشانند. در پي اين اختلافات، 3) بهبهاني توسط دسته حيدرخان كشته مي‌شود. اعتداليون هم تقي زاده را مرتد خوانده به ترك كشور وادار مي‌كنند. برخي اصناف اعتصاب مي‌كنند و 4) برخي ديگر حميدخان تربيت را مي‌كشند. 5) پس از آن دموكرات‌ها با كمك بختياري‌ها مستوفي‌الممالك را جاي سپهدار مي‌نشانند. حالا دموكرات‌ها در موضع قدرت هستند و فرمان خلع سلاح مي‌دهند. 6) اعتداليون سرپيچي كرده ستارخان و باقرخان در تهران سنگربندي مي‌كنند. سرانجام يپرم‌خان با كمك بختياري‌ها ماجرا را تمام مي‌كند. عجب بزن بزني هست بين كساني كه مي‌خوان با شيوه‌هاي قانوني و نوين كشور رو اداره كنن!

اين وضع پايتخت است. هرج و مرج در ساير نقاط نيز وجود دارد. به ويژه قدرتمند شدن بختياري‌ها براي قبايل ديگر زنگ خطر مي‌شود. داستان اين درگيري‌ها را در صفحه 135 مي‌خوانيد. فقط يك نكته چشمگير است. در پاراگراف آخر همين صفحه نمونه‌اي مي‌بينيم از سازش ناپذيري روح ايراني حتي وقتي دو قبيله مي‌خواهند عليه قبيله سومي متحد شوند!

در پي اين درگيري‌ها و هرج و مرج‌هاست كه روس و انگليس فرصت مي‌يابند تا ايران را اشغال كنند. انگليس در مهر 1290 از بوشهر به سوي اصفهان و شيراز پيش مي‌رود و روس در اعتراض به اقدامات مورگان شوستر در آبان 1290 رشت و انزلي را تصرف مي‌كند. آن‌ها به دولت مركزي يك اولتيماتوم 48 ساعته براي انجام خواسته‌هايشان مي‌دهند (تهديد كردند تهران را تصرف مي‌كنند). درپي همين اولتيماتوم و اختلاف نظر بين مجلس (مخالف پذيرش) و دولت (موافق پذيرش) مجلس دوم منحل مي‌شود.

اشغال ايران در 1290 اعتراضاتي در پي دارد. از جمله تحريم كالاهاي روس و انگليس و درگيري‌هاي شهرهاي گوناگون از جمله تبريز و مشهد . البته اشغالگران با سياست‌هايي چون بازگرداندن امنيت به راه‌ها و يا خريد كالاهاي ايراني بخش تجاري را منتفع كرده و اعتراض ها تا اندازه‌اي فروكش مي‌كند.

حيات دوباره مشروطه با جنگ جهاني اول آغاز مي‌شود ( 1914 تا 1918). در اين جنگ نيرو‌هاي انگليس و روس در جبهه متفقين و نيروهاي آلمان و عثماني در جبهه متحدين بودند. پيش از آغاز جنگ احمد شاه به سن قانوني مي‌رسد و بايد تاجگذاري كند. بنابراين طبق قانون اساسي نياز به مجلس به وجود مي‌آيد. در اين روند است كه مجلس سوم در 24 آذر 1293 چندي پس از آغاز جنگ جهاني آغاز به كار مي‌كند. روس‌ها در ابتداي جنگ شكست‌هاي پي‌درپي دارند. هر چند ايران در ابتدا اعلام بي‌طرفي در جنگ مي‌كند ولي در عمل تمايل به آلمان‌ها نشان مي‌دهد. آلمان‌ها نيز در ايران بسيار فعال مي‌شوند. روس و انگليس در واكنش به اين موضوع دولت مركزي را تهديد مي‌كنند و روس‌ها از شمال براي فتح تهران راهي مي‌شوند. در اين حال مجلس دولت و شاه تصميم مي‌گيرند براي مبارزه پايتخت را به اصفهان منتقل كنند. اما پس از راهي شدن مجلسي‌ها روس به شاه اطمينان مي‌دهد كه او را از سلطنت عزل نخواهد كرد. بنابراين مجلسي‌ها تنها مي‌شوند. مجلس سوم پس از 11 ماه منحل مي‌گردد. مجلسي‌ها در قم كميته مقاومت ملي را تشكيل مي‌دهند ولي با اشغال قم به دست روس‌ها آن‌ها راهي كرمانشاه شده و در آن‌جا دولت دفاع ملي را درست مي‌كنند. در اين كميته سليمان اسكندري – مساوات – مدرس و محمد صادق طباطبايي (فرزند طباطبايي)‌ عضو بودند. دولت دفاع ملي در 1295 با تصرف كرمانشاه توسط انگليس‌ها از بين مي‌رود. در اين جريان قبايل خمسه – بختياري و اعراب تحت رياست شيخ خزعل به انگليسي‌ها كمك مي‌كنند. ايراني عليه ايراني به سود انگليسي!

مقاومت‌هاي چريك‌هاي كميته وحدت اسلامي (جنگلي‌ها) و شيخ محمد خياباني در همين دوره تاريخي است كه براي كوتاه شدن بحث از آن مي‌گذرم.

در اين ميان يك اتفاق مهم مي‌افتد. انقلاب مارس 1917 روسيه كه مواضع اين كشور را نسبت به ايران تغيير مي‌دهد. در پي آن دموكرات‌ها دوباره جان مي‌گيرند. حتي شوروي تقريبا تمام قراردادها و امتيازاتي كه تزار از ايران گرفته بود را لغو مي‌كند. نيرو‌هاي جديدي به جنگلي‌ها مي‌پيوندند. حتي پس از قرارداد جنجالي 1919 ارتش سرخ نيروي كوچكي را در انزلي براي همراهي نهضت جنگل پياده مي‌كند.  فرقه عدالت نيز كه به تازگي تشكيل شده بود در 1920/1299 با جنگلي‌ها ائتلاف مي‌كند و به فرقه كمونيست ايران تغيير نام مي‌دهد. آن‌ها سلطان‌زاده را به عنوان دبير اول خود برمي‌گزينند.

در كنگره فرقه كمونيست دو بيانيه صادر مي‌شود. بيانيه اول توسط سلطانزاده كه مواضع تندتري دارد و ديگري توسط حيدرخان كه سياست‌هاي متعادل‌تري دارد. اين دو بيانيه در صفحات 144 و 145 آمده كه از بيان جزئيات آن خودداري مي‌كنم. اين بيانيه‌ها حاوي نكات بسيار مهمي است كه پيشنهاد مي‌كنم حتما مطالعه كنيد. اين فرقه در كنار جنگلي‌ها جمهوري سوسياليستي ايران را تشكيل مي‌دهد. در كنفرانس كمونيست بين‌الملل در باكو پيشنهادات متعادل‌تر حيدرخان پذيرفته شده و حيدرخان به جاي سلطانزاده انتخاب مي‌شود. بدين ترتيب در اواخر سال 1299 جمهوري سوسياليستي گيلان با حمايت ارتش سرخ آماده مي‌شود تا با نيروي چريكي متشكل از 1500 جنگلي كرد ارمني و آذربايجاني به تهران حمله كند.

شمال در دست ارتش سرخ – جنوب در تصرف انگليس – شورش و درگيري در ميان قبايل – نارضايتي از قرارداد 1919 – دولت مركزي ناتوان. در چنين شرايطي است كه رضاخان (فرمانده بريگاد قزاق در قزوين) سربرمي‌آورد. با همكاري سيد ضياء طباطبايي  در سوم اسفند كودتا مي‌كند و در عمل قدرت را در دست مي‌گيرد. سيد ضياء اولين نخست وزير بدون لقب شد و رضاخان به مقام سردار سپهي رسيد و احمد شاه در جاي خود باقي ماند.

در پي كودتا قرارداد 1919 لغو شد – با شوروي پيمان دوستي بسته شد و مقدمات تخليه گيلان از نيروهاي سرخ فراهم شد. ماجرا خيلي بوداره. من خودم خيلي اطلاعاتي از روي كار اومدن رضا خان ندارم. اگر كسي درباره روي كار اومدن رضاخان اطلاعاتي داره ما رو روشن كنه

ادامه داستان در برنامه بعد

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد ۱۳۸۸ساعت 0:6  توسط میترا.ف  | 

سلام به همه دوستان عزيز

مي‌خوام درباره ادامه كتاب خوني گروهمون اين جا بنويسم. اول از همه پوزش مي‌خوام كه مطلبي غير از برنامه گروه رو به عنوان نوشته مي‌ذارم، ولي فكر كردم شايد اگر توي نظرات باشه ديده نشه. اين چند وقته به دليل ماجراي انتخابات خيلي برنامه‌هاي زندگيمون پس و پيش شد. دست كم من خودم هنوز كه هنوزه به اون روال عادي زندگيم برنگشتم. و درست به دليل همين درگيري‌ها و به هم ريختگي‌ها (هر چند تمام بخش‌هايي كه قرار بود بخونيم رو مي‌خوندم) توي بحث‌هاي گروه شركت نكردم. پس همين جا يه پوزش ديگه از عليرضا، نجما و ميترا كه لطف كردن مطلب‌هاشون رو گذاشتن ولي به اندازه‌اي كه شايسته بود روي مطالبشون بحث و تبادل نظر نشد. حتي ميترا در يكي از نظرات نوشته بود كه «كاشكي افراد بيشتري توي بحث‌ شركت مي‌كردند» كه من به شخصه قول مي‌دم از اين پس فعال‌تر ظاهر بشم

به هر حال، اين فقط گروه ما نبود كه تحت تاثير حوادث كشور قرار گرفت و دامنه اون به دانشگاه‌ها و ادارات و ساير گروه‌هاي اجتماعي هم رسيد. بنابراين خيلي جاي نگراني و دلخوري نيست. ولي نكته‌اي كه مهمه از سرگيري فعاليت گروهمون هستش. اين 120 صفحه اول (دست كم براي من) خيلي مطالب خوبي داشت و فكر مي‌كنم خواندن كتاب به صورت گروهي يكي از عواملي بود كه كمك كرد تا به طور نسبتا منظم تا اين جاي مطالب رو بخونم و تامل كنم. بنابراين بي صبرانه مشتاق آغاز دوباره فعاليت گروه هستم. مي‌خواستم از دوستان خوبم خواهش كنم كه نظراتشون رو درباره چگونگي ادامه دادن بحث‌ها بگن. من خودم دو تا پيشنهاد دارم :

1-      از همين هفته (مستقل از اين كه جلسه حضوري گروهمون كي باشه) خواندن كتاب رو از سر بگيريم. همين طور اگر بشه برنامه هفته‌هاي ديگر رو هم (مثل 4 هفته اول) پيشاپيش تعيين كنيم. به عنوان مثال هر كدوم از دوستان كه فرصت دارن مي‌تونن داوطلب بشن. براي اين كه زودتر كار اين هفته رو شروع كنيم، من براي نوشتن چكيده 30 صفحه پنجم داوطلب هستم.

2-      هر چه زودتر يه نظر سنجي درباره زمان ديدار حضوري بذاريم و اگر مي‌شه همين هفته نشست گروه رو برگزار كنيم.

در پايان هم بايد بگم متاسفانه بخش مهمي از كتاب كه مربوط به انقلاب مشروطه و حوادثش بود مقارن با اين اتفاقات شد. بنابراين پيشنهاد مي‌كنم، به طور موازي بحث و گفتگو درباره نظرات پيش رو هم پي بگيريم.

منتظر پيشنهادات ساير دوستان هستم

 |+| نوشته شده در  جمعه دوم مرداد ۱۳۸۸ساعت 14:35  توسط میترا.ف  | 
  بالا