ستاك
 
 
جايي براي فكر كردن
 

سلام خدمت دوستان

اول از همه مي‌خواستم به هم‌گروهي‌هاي عزيز (چه كساني كه همراهي كامل داشتند و چه كساني كه به دليل كمبود وقت برخي بخش‌ها رو از دست دادند) تبريك بگم و از جمله به خودم. اگر يك مروري بكنيم بر بخش‌هاي گذشته كتاب، مي‌بينيم كه مختصري دوره قاجار بررسي شد، به شكل مفصل‌تري جنبش مشروطه و وقايع بعد از اون رو مطالعه كرديم، اشغال ايران و فاصله سال‌هاي 1290 تا 1299 و در آخر هم دوره رضاشاه. به اين فهرست اگر مُباحثاتي كه با دوستان در بخش كامنت‌ها داشتيم رو هم اضافه بكنيم، مي‌بينيم كه تا اين‌جا بخش بسيار مهمي از تاريخ معاصر كشورمون رو بررسي كرديم و كلي هم به دانشمون اضافه شده. از اون مهم‌تر (و راستش رو بخواهيد براي من جذاب‌تر) اين‌كه حالا رسيديم به سال‌هاي بعد از 1320. يعني دوره محمد رضا و كودتاي 32 و سال 42 و انقلاب و كلي اتفاق‌هاي مهم ديگه‌. بنابراين واقعا جاي تبريك داره به دوستان كه با اين همه مشغله زندگي و درگيري‌هاي شخصي همت كرديم و تا اين جاي كتاب رو جلو اومديم و چيز ياد گرفتيم. حالا اگر بعضي وقت‌ها هم جاخالي داديم زياد اشكالي نداره، پيش مياد گاهي اوقات

و حالا درباره مشق اين هفته. ابتدا مي‌خوام يادآوري كنم كه وضع اين سال‌هاي مورد بررسي چي هست. كشور در اشغال بيگانه است (يك اشغال جدي در جريان جنگ جهاني)، وضع اقتصادي بسيار ناگوار و قحطي، فعاليت نيروهاي جدايي طلب به ويژه در كردستان و مناطق ترك نشين شمال غربي، رقابت‌هاي جدي سياسي ميان نيروهاي متعدد داخلي و در نهايت تلاش‌هاي محمدرضا براي مستحكم كردن پايه‌هاي قدرت و بازسازي ديكتاتوري رضاخاني. در واقع هر كسي كه به ويژه به عنوان نخست وزير فعاليت مي‌كند بايد براي هر يك از اين موردها چاره‌اي بينديشد. بنابراين در هنگام قضاوت درباره راهكارها و عملكردهاي افراد در اين دوره اين شرايط را هم در نظر بگيريم.

طي بررسي احزاب فعال در انتخابات چهاردهم حزب‌هاي همرهان و ايران بررسي شد. حزب ايران (كه مهندس بازرگان در آن عضو بود) از دكتر مصدق پشتيباني مي‌كرد و تنها حزبي بود كه در سياست خارجه از هيچ يك از سه قدرت شوروي، انگليس و آمريكا پشتيباني نمي‌كرد و سياست موازنه منفي را در پيش گرفته بود. انديشه حاكم بر اين حزب شكل معتدلي از سوسياليسم فرانسوي بود.

حزب عدالت را روشنفكران قديمي‌تر (سال‌هاي 1300) اداره مي‌كردند. علي دشتي، دادگر و ابراهيم خواجه نوري رهبران اين حزب بودند. با ديد سياست موازنه مثبت، اين حزب از استخدام مشاوران آمريكايي پشتيباني مي‌كرد و مخالف سرمايه داري و (نيز) كمونيسم بود.

حزب اتحاد ملي، حزبي سلطنت طلب بود كه از محمدرضا پشتيباني مي‌كرد و همچون حزب عدالت به دنبال جلب نظر آمريكا بود. بعدها اين حزب براي مقابله به حزب توده نامش را به حزب مردم تغيير داد.

حزب وطن توسط سيد ضياء پس از بازگشتش از تبعيد تاسيس شد. نشريه قديمي سيد ضياء (رعد) با نام رعد امروز دوباره آغاز به كار كرد. آن‌ها مخالف «بازمانده‌هاي خطرناك ديكتاتوري»،‌ »كمونيسم الحادي» و «اليگارشي فاسد» خانواده‌هاي صاحب زمين لقب دار بودند. اين حزب چندماه بعد به حزب اراده ملي تغيير نام داد. سيد ضياء كه «كلاه خزدار به سر مي‌كرد و بر لقبِ خود يعني سيد پا مي‌فشرد» توانست حمايت بخشي از بازاريان و مقامات مذهبي را جلب كند. در واقعيت ترسي كه اين گروه‌ها از حزب توده داشتند يكي از حلقه‌هاي پيوندشان با حزب وطن بود. برنامه‌هاي اين حزب در سازش با سياست‌هاي انگليس بود.

در صفحات 240 تا 244 رقابت انتخاباتي در شهرهاي اصفهان، شيراز و تبريز تشريح مي‌شود. همان‌طور كه ذكر شده گرو‌هاي بسياري در هر يك از شهرها فعال بوده‌اند. شايد يكي از مهم‌ترين رويدادها، تاييد نكردن اعتبارنامه «جعفر پيشه‌وري» در تبريز بود. او كه راي بسيار بالايي در حوزه تبريز آورده بود نتوانست به مجلس راه يابد. چند سال بعد درگيري‌هاي جدايي طلبانه‌اي در تبريز رخ مي‌هد كه پيشه‌وري يكي از شخصيت‌هاي بسيار مهم آن است.

مجلس چهاردهم در بهمن ماه 1322 گشايش مي‌يابد و شاه پس از مشاهده اوضاع دردسر ساز مجلس به مصدق پيشنهاد باطل سازي انتخابات را در ازاي نخست وزيري مي‌دهد. مصدق شرط‌هايي براي شاه مي‌گذارد كه عملا تحقق آن‌ها براي محمدرضا دردسرهاي بيشتري را به دنبال مي‌داشت. بنابراين مجلس به كار خود ادامه مي‌دهد. شرايط سال 1322 و تجربه پيشين حضور ديكتاتوري همچون رضاخان، طبيعتا مسئله ارتش و نيروي ناظر بر آن را در صدر فهرست كاري مجلس قرار مي‌داد.

ساختار مجلس چهاردهم از فراكسيون‌هاي ذيل تشكيل مي‌يافت :

فراكسيون‌هاي اتحاد ملي، دموكرات، ميهن، آزادي، مستقل، توده و منفردين كه البته پيوندهاي آن‌ها براساس موضوع مورد بحث مجلس دگرگون مي‌شد. طي دو سال آينده عمر دولت‌ها به طور متوسط 3 ماه بود كه نشان از بي‌ثباتي و رقابت‌هاي شديد داخلي دارد.

فراكسيون اتحاد ملي با عضويت عزت‌الله بيات، ناصر قلي اردلان، دولت آبادي (نماينده اصفهان) و صادق طباطبايي (فرزند طباطبايي معروف) كمتر از سي نماينده را دربرمي‌گرفت. اين فراكسيون دنباله‌رو حزب اتحاد ملي در بيرون مجلس بود (پشتيبان شاه).

فراكسيون ميهن كه 26 نماينده داشت از حضور سيد ضياء بهره مي‌گرفت. از اعضا ديگر مي‌توان به مدني، نمازي، طاهري، فاطمي و امامي نام برد. با توجه به حضور سيد ضياء و مطلب پيشين پيرامون حزب وطن، جهت گيري اين فركسيون روشن است.

فراكسيون دموكرات از 11 نماينده بهره مي‌گرفت و به فراكسيون عشاير معروف بود. اين افراد با فراكسيون ميهن ارتباط نزديكي داشتند. سياست خارجي اين فراكسيون و فراكسيون ميهن با سياست‌هاي انگليس همخواني داشت. اعضاي هر دوي اين فراكسيون‌ها از نواحي تحت اشغال انگليس وارد مجلس شده بودند. با توجه به اين كه اعضاي فراكسيون دموكرات بيشتر از عشاير بودند، بهبود اوضاع عشاير در فهرست اصلي برنامه‌هايشان قرار داشت.

فراكسيون آزادي جانشين فراكسيون آذربايجان بود. اشراف شمالي همچون فرمانفرما، اميرنصرت اسكندري و احمد قوام در بيرون از مجلس به رهبري اين گروه مي‌پرداختند. اين گروه خواهان گسترش روابط با شوروي بود. فركسيون‌هاي توده و آزادي درباره مسائل خارجي و اصلاحات قانون اساسي بايكديگر همراه بودند.

فراكسيون مستقل دنباله فراكسيون عدالت مجلس سيزدهم بود. نام مستقل براي اين بود كه استقلال فراكسيون را از «شاه» و «طبقه بالاي زمين‌دار» نشان دهد. رهبري اين فراكسيون را علي دشتي برعهده داشت. اين فراكسيون كه از طرف سهيلي پشتيباني مي‌شد، خواهان گسترش روابط با آمريكا در راستاي سياست موازنه مثبت بود. ديگر عضو برجسته فراكسيون عباس مسعودي سردبير روزنامه با نفوذ اطلاعات بود.

فراكسيون منفردين از 16 نماينده تشكيل مي‌يافت. رهبري اين حزب را دكتر مصدق بر عهده داشت و پنج نماينده از حزب ايران و دو نماينده از حزب همرهان از اعضاي بسيار نزديك به مصدق بودند. در بيرون از مجلس روزنامه كيهان به پشتيباني از اين فراكسيون مي‌پرداخت.

با توجه به خط مشي هر فراكسيون دسته بندي‌هاي مجلس بسيار متنوع بود. به عنوان مثال درباره مسئله بسيار مهم قانون اساسي و اداره نيروهاي مسلح، فراكسيون اتحاد ملي به تنهايي دربرابر 6 فراكسيون ديگر قرار داشت. ولي مثلا درباره امور اجتماعي فراكسيون‌هاي توده، منفردين و مسقل در پي تغييرات اساسي بودند، حال آن‌كه ميهن، آزادي و اتحاد ملي بر حفظ وضع موجود پافشاري مي‌كردند.

با بازگشايي مجلس حملات به شاه آغاز شد. اسعد بختياري از فراكسيون دموكرات و مدني از فراكسيون ميهن رئيس و نايب رئيس مجلس شدند و اعضاي فراكسيون ملي پست‌هاي مهم را از دست دادند. به ويژه آن‌ها تنها دو كرسي از سيزده كرسي نظامي را به دست آوردند. همچنين سهيلي بار ديگر از نخست وزيري بركنار شد و با شور و مشورت جناح ضد دربار، محمد ساعد به نخست وزيري رسيد. او دوازده سال در خارج از كشور فعاليت كرده بود و مدتي سفير ايران در روسيه بود. تحصيل كرده باكو بود و فردي مستقل از رضا شاه شناخته مي‌شد. ولي با توجه به گستردگي سلايق گروه‌هاي مجلس مشكلاتي را در پيش داشت. از جمله در برخي روزنامه‌ها ذكر مي‌شد كه نمايندگان با دخالت مستقيم در انتخاب وزرا، تفكيك قواي مقننه و مجريه را نقض كرده‌اند.

ساعد دو برنامه ارائه داده بود. يكم اين‌كه بودجه ارتش ماهانه پرداخت شود تا ارتش همواره نيازمند تعامل با دولت و مجلس باشد. دوم اصلاح ارتش و قانوني ساختن شيوه اداره آن. همسويي اين برنامه‌ها با خواست‌هاي نمايندگان موجب گرديد كه طي بحث‌هاي آينده ارتش و شيوه اداره آن در راس امور قرار گرفته و به ويژه شخص شاه هدف حملات تندي قرار بگيرد.

در حالي كه جناح مخالف دربار در دستيابي به اهداف خود به خوبي پيش مي‌رفت،‌ دو واقعه اجماع آن‌ها را برهم زده و آن‌ها را از دست‌يابي به هدف نهايي بازداشت. مسئله اول داستان شورش كارگري در اصفهان و دومي بحران نفت بود.

شورش كارگري در اصفهان كه برخي آن را «قيام كارگري» مي‌دانستند، موجب افزايش نگراني‌ها نسبت به خطرات حزب توده در قشر اشرافيِ جانب دار انگليس شد. در پي اين رويداد، دو گروه محافظه كار جنوبي يعني ميهن و دموكرات از فركسيون‌هاي شمالي جدا شده به فراكسيون اتحاد ملي پيوستند. در پي تشكيل اين جناح اكثريت، فعاليت‌هاي ضد دربار ميهن و دموكرات تعديل يافت و درعوض فعاليت‌هاي ضد توده افزايش يافت. سپس قانون كاري تهيه شد كه طي آن فرمانداران اجازه داشتند در مراكز صنعتي حكومت نظامي برقرار كنند. در پي اين تحولات محمد صادق طباطبايي از اتحاد ملي به رياست مجلس رسيد.

اين تغيير آرايش قوا حتي در مسئله ارتش نيز ديده شد. هنگامي كه ساعد يك لايحه فوري براي اختصاص 15 ميليون تومان اضافي به وزارت جنگ را به مجلس تقديم كرد، فراكسيون‌هاي ميهن و دموكرات نيز از آن پشتيباني كردند. به عنوان مثال فاطمي از فراكسيون ميهن كه پيشتر خواهان كاهش نفرات ارتش شده بود، اين‌بار مي‌گفت «اگر ارتش قوي ايجاد نشود اصول مالكيت خصوصي مخدوش مي‌گردد.» علي رغم مخالفت‌هاي جناح ديگر در برابر اين لايحه، لايحه به تصويب رسيد و موقعيت شاه و ارتش (كه در اختيار او بود) بار ديگر بهبود يافت.

مسئله بحران نفتي بار ديگر ائتلاف ميان سلطنت طلبان و محافظه‌كاران جنوبي را تقويت كرد. داستان اين بود كه يكي از نمايندگان منفردين فاش كرد كه ساعد يك امتياز نفتي را به شكل مخفيانه به شركت‌هاي آمريكايي و انگليسي در جنوب واگذار كرده است. همچنين خبرها از واگذاري امتياز جديدي به شركت استاندارد واكيوم (اين بار در شمال) در آينده اي نزديك خبر مي‌داد. واكنش شوروي‌ها در برابر اين اخبار درخواست همان امتياز بود. بنابراين درگيري داخل مجلس بار ديگر تقويت شد كه حاصل آن تقويت بيشتر جايگاه شاه بود.

پاسخ ساعد به شوروي‌ها پاسخي مبهم بود، نه دست رد به سينه‌شان زد و نه قرارداد را قبول كرد. نتيجه آن بود كه تبليغات عليه «ساعد فاشيست مرموز» آغاز شد. دليل اين پاسخ مبهم از يك سو عدم تمايل به ادامه نفوذ و مداخله شوروي در ايران بود كه مانع از گفتن «بلي» بود و از سوي ديگر ترس از قوت گرفتن فعاليت گروه‌هاي جدايي طلب كه گفتن «نه» را خطرناك مي‌كرد. ساعد گفت كه همه گفتگوهاي نفتي را تا پايان جنگ به تعويق خواهد انداخت.

منفردين در قبال اين مسئله بي‌طرف بودند، چراكه معتقد بودند طبق سياست موازنه منفي دادن امتياز به هيچ يك از قدرت‌ها به صلاح نيست. اين درحالي بود كه گروه‌هاي شمالي ساعد را «دست نشانده انگليس» مي‌خواندند و فراكسيون‌هاي اتحاد ملي، ميهن و دموكرات از «مقاومت قهرمانانه» او پشتيباني مي‌كردند. در ادامه درگيري‌ها حزب توده راهپيمايي آرامي به راه انداخت كه طي آن معترضين در برابر مجلس خواستار اعطاي امتياز نفتي به شوروي و كناره‌گيري «دولت ارتجاعي» شدند.

نمايندگان و به ويژه اعضاي اتحاد ملي در رويارويي با تظاهرات و نيز پيشنهاد شوروي مبني بر چشم‌پوشي از امتياز نفتي به شرط روي‌كار آمدن «شخصي مورد اعتمادتر» از حمايت ساعد دست كشيدند و بدين ترتيب ساعد بركنار شد.

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۸۸ساعت 21:9  توسط میترا.ف  | 

ايران كشور منفردين است

  با هجوم نيروهاي روس و انگليس و بركناري رضاشاه،‌ بعد از 16 سال سكوت، هر كس براي ساختن ايران عزيز خود دست به كار شد و به مدت 13 سال (از سقوط رضاشاه در 1320 تا سلطنت نظامي محمدرضاشاه در 1332) قدرت در بين 5 قطب جداگانه دست به دست شد:

دربار -  مجلس – كابينه – سفارتخانه هاي خارجي – مردم

كه در هر كدام از آنها كشمكشهاي دروني خاصي وجود داشت. پس ايران دوباره شاهد بي ثباتي و هرج و مرج شد. در كنار همه كشمكشها تضاد طبقاتي ميان فقرا و ثروتمندان بسيار شديد و خطرناك بود، به طوري كه موضوع اصلي بسياري از روزنامه ها را تشكيل مي داد.

 دربار: محمد رضاشاه بسيار نرمتر از پدر بود، زندانيان سياسي و ناراضيان را آزاد كرد، زمينهاي وقفي را به روحانيون پس داد و به مجلس احترام گذاشت و مسئوليت انتخاب وزير را به عهده مجلس گذاشت ، دانشكده الهيات را در دانشگاه تهران تاسيس كرد و با بستن پيمان دوستي با انگليس و شوروي از آنان خواست كشور را ترك كنند اما مسئوليت كامل ارتش را به عهده گرفت. پس قدرت شاه فقط در حيطه ارتش بود كه آن هم به قدرتمندي ارتش پدرش نبود.

مجلس: مجلس هم به 4 فراكسيون بدون اتحاد و مخالف تقسيم شد:

اتحاد ملي -  ميهن -  آذربايجان -  عدالت

فراكسيون اتحاد ملي :                                                    فراكسيون ميهن :

- رهبر:  مرتضي قلي خاني بيات (سهام السلطان)              - سخنگوي اصلي : هاشم ملك مدني

   داراي تاسيسات استخراج ذغال سنگ                            - ناراضي از قانون اساسي

   در املاك خانوادگي اش در غرب ايران                              - شامل زمينداران و بازرگانان جنوب و

- بزرگترين جناح مجلس                                                   جنوب غربي تحت اشغال انگليس

- نماينده بخشي از اشراف                                               - اتحاد با انگليس

- اعضاء از نواحي اشوب زده قبيله اي مركز و غرب                 - در صدد به قدرت رساندن سيد ضياء

   و خارج از محدوده اشغال متفقين                                       طباطبايي               

- ترس از انگليس و شوروي و در نهايت كمك گرفتن از آمريكا

 

فراكسيون آذربايجان :                                                     فراكسيون عدالت :

- رهبر : محمد ولي فرمانفرما برادر شاهزاده فيروز كه به             - سخنگوي اصلي : علي دشتي

   دست رضاشاه كشته شد                                                - نماينده روشنفكران نسل قديم

- اعضاء از اشراف قاجار                                                    - اعضاء از روشنفكران قديمي، دولتيان

- مخالف شاه و انگليس و همكاري با شوروي                           عالي رتبه و تكنوكراتها

- در صدد به قدرت رساندن احمد قوام (قوام السلطنه)           - ابتدا به پشتيباني از رضاشاه پرداختند   

                                                                                     اما بعدها خواستار اداره ارتش توسط

                                                                                      غير نظاميان شدند

                                                                                  - اميد به وارد كردن ايالات متحده به

                                                                                    صحنه سياسي ايران براي مقابله با

                                                                                    روس و انگليس

                                                                                 - علاقه به نخست وزيري علي سهيلي

در انتهاي اين كشمكشها سرانجام سهيلي به نخست وزيري انتخاب شد. او در ابتدا رأي اعتماد اكثريت بالاي مجلس را جلب كرد اما پنج ماه بعد كه براي نزديكي علايق متضاد تلاش كرد اين اكثريت را از دست داد و در مرداد 1321 كناره گيري كرد.سپس قوام به نخست وزيري انتخاب شد و پس از تشكيل كابينه خود ، پست وزارت جنگ را به عهده گرفت ، پس براي اولين بار پست وزارت جنگ به دست غير نظاميان افتاد. وي رابطه اش را با متفقين بهتر كرد تا شاه را تضعيف كند، سلطنت طلبان را از وزارت جنگ بيرون انداخت و به كشمكش با شاه بر سر قدرت پرداخت تا جايي كه اين كشمكشها به خيابانها هم كشيده شد.

  در 21 آذر 1321 كه اصناف بازار براي اعتراض به قيمت بالاي مواد غذايي و قوانين جديد چا پ اسكناس و ماليات به آرامي در بيرون مجلس راهپيمايي مي كردند ارتش اعلام كرد كه اجازه تيراندازي به مردم داده نخواهد شد پس مردم به نانواييها، مجلس، محله اعيان نشين و خانه قوام حمله كردند. نيروهاي انگليس در ابتدا به كمك قوام شتافتند ولي بعد متوجه شدند كه براي حفظ ارتش و نظم كشور بايد طرف شاه را گرفت، نمايندگان نيز به همين علت قوام را بيرون كردند.

  دوباره سهيلي نخست وزير شد. او در رابطه با شاه به سه بحران جدي برخورد:

  1. خودداري او از توقيف روزنامه هايي كه مسائل شخصي و شرم آور خانواده سلطنتي را چاپ كردند
  2. سعي بر كاهش نيروهاي ارتش براي متوازن ساختن بودجه
  3. نزديك شدن انتخابات مجلس چهاردهم و انتخاب وزير كشور كه انتخاب استانداران، فرمانداران و شوراهاي نظارت بر عهده او بود، كه موجب ايجاد رقابت شديدي بين شاه و سهيلي و فراكسيون ميهن شد.

  انتخابات مجلس چهاردهم شبيه انتخابات اخير بوده است زيرا اين انتخابات طولاني ترين و پررقابت ترين انتخابات ايران معاصر بوده و مبارزات آن از خرداد 1322 (شش ماه پيش از پايان مجلس سيزدهم) آغاز شده و تا ارديبهشت 1323 (سه ماه پس از گشايش مجلس) ادامه يافته است.

  گروههاي انتخاباتي هر كدام در منطقه اي نفوذ داشتند:

- نخست وزير، وزراي كشور و وزارت خواروبار در تهران و مازندران (خارج از محدوده حكومت نظامي و اشغال خارجي)

- شاه در مناطق حكومت نظامي به ويژه اصفهان، فارس، كرمان و كردستان

- متفقين در نواحي تحت اشغال خود (انگليس در خوزستان و كرمانشاه و بخشهاي از تهران، شوروي در آذربايجان و گيلان و شمال خراسان)

البته دسته هاي ديگري هم دراين ميان وجود داشت به طور مثال تمام روستاييان و عشاير از رؤساي ايلات و زمينداران پيروي مي كردند، در شهرها نيز طبقه متوسط سنتي از رهبران مذهبي و ثروتمند. به طوريكه در آن زمان 16 حزب مختلف ايجاد شد كه درانتهاي انتخابات تعداد آن به 42 حزب رسيد اما طي دو سال بعد بسياري از آنها از بين رفت و فقط 6 حزب، فعال باقي ماندند:

حزب توده – حزب همرهان – حزب ايران – حزب عدالت – حزب اتحاد ملي – حزب وطن

 

حزب همرهان :                                                       حزب ايران :    

- شخصيت برجسته حزب : مصطفي فاتح                      - هسته اصلي : كانون مهندسين ايران

- شامل روشنفكران تندرو كه در ابتدا                             - مهدي بازرگان يكي ازمؤسسان حزب

  با حزب توده همكاري نزديك داشتند ولي                      - در انتخابات مجلس چهاردهم به دو جناح

 به دليل پشتيباني آن از شوروي از آن جدا شدند                    تقسيم شد:

 -  اهداف: 1. برابري سياسي براي همه شهروندان          1.تندروها به جنبش كارگري طرفدار حزب توده

    2. ملي كردن ابزارهاي اصلي توليد براي                      پيوستند

      رسيدن به اصل "هر كس به اندازه كارش"                  2.ميانه روها شامل حقوقدانان و  پزشكان و

                                                                               استادان،حزب ايران را تشكيل دادند

                                                                             - حمايت از مصدق           

مصدق : وي در سال 1320 به عرصه سياست بازگشت (يه سؤال مگه قبلا چيكاره بوده ؟ چي شده كه از سياست كناره گرفته؟) اما از وابستگيهاي حزبي دوري جست.  

او مبارزات انتخاباتي خود را با طرح سه موضوع عمده آغاز كرد:

  1. ايران تنها هنگامي مي تواند استقلال ملي خود را حفظ كند كه سياست خارجي نادرست " موازنه مثبت " را ترك كرده و سياست بي طرفانه " موازنه منفي " را پيش بگيرد، يعني شيوه غير متعهدانه اي نسبت به روس و انگليس در پيش بگيرد.
  2. دموكراسي نوپاي كنوني پايدار نخواهد بود مگر اينكه نيروهاي مسلح از نظارت پادشاه خارج شده به غيرنظاميان و مجلس واگذار شود.
  3. تغيير نظام انتخاباتي. دو برابر كردن نمايندگان، گرفتن حق رأي از بي سوادان (در نتيجه توده هاي روستايي كه به آساني آلت دست قرار مي گرفتند از حق رأي محروم مي شدند)، جايگزيني كميته هاي غير نظامي به سرپرستي اساتيد و آموزگاران و شهروندان تحصيلكرده با شوراهاي نظارت به انتخابات.
 |+| نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور ۱۳۸۸ساعت 15:55  توسط میترا.ف  | 
در بررسي اقدامات رضاشاه در بخش گذشته به اصلاحات اجتماعي پرداخته شد .

ديگر اقدامات رضا شاه را مي توان اينگونه دسته بندي كرد :

-  اصلاحات مدني

- توسعه اقتصادي

- توسعه صنعتي

--------------------------------------------------------------------------------------

اصلاحات مدني

در فاصله ي سالهاي ۱۳۰۴ تا ۱۳۲۰ اصلاحات آموزشي قابل توجهي بوجود آمد . افزايش چشم گير تعداد مدارس و نيز تعداد دانش آموزان در برابر كاهش تعداد طلاب در حوزه هاي علميه

تاسيس دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳ و گسترش آن تا جايي كه در سال ۱۳۲۰ ، ۳۳۰۰ نفر در ۱۱ دانشكده ي آن ثبت نام كرده بودند

بدين ترتيب با گسترش بروكراسي دولتي و تسهيلات آموزشي ،‌بر شمار اعضا ي طبقه ي روشنفكر افزوده شد . در اين دوره طبقه ي روشنفكر حدود ۷ درصد از نيروي كار كشور را در بر مي گرفت و به طبقه ي متوسط جديدي تبديل شده بود كه اعضاي آن نه تنها نگرشهاي مشتركي نسبت به نوسازي اجتماعي ، اقتصادي و سياسي داشتند ، بلكه داراي پيشينه ي آموزشي ،‌شغلي و اقتصادي همساني بودند. بديدن ترتيب طبقه ي روشنفكر از يك قشر به طبقه ي اجتماعي داراي روابط يكساني با شيوه ي توليد ، نهادهاي حكومتي و اداري و فرايند نوسازي تبديل شده بود .

توسعه ي اقتصادي

رضا شاه پس از تثبيت قدرت در سال ۱۳۰۴ پروژه ي بحث انگيز راه آهن ايران را آغاز كرد و به اين ترتيب با پيشرفتهايي در حوزه ي ارتباطات گامي در جهت توسعه ي اقتصادي كشور برداشت . گر چه اين راهها به دلايل نظامي ايجاد شده بود ،‌اما زير ساخت توسعه ي اقتصادي خصوصا" توسعه ي صنعتي را فراهم مي كرد .

توسعه ي صنعتي

دولت با بالا بردن تعرفه ها ، ايجاد انحصارات حكومتي ، تامين مالي كارخانه هاي نوين از طريق وزارت صنايع و اعطاي وامهاي كم بهره فراوان به كارخانه داران از طريق بانك ملي ، سرمايه گذاريهاي صنعتي را تشويق مي كرد . در اين دوره شمار كارخانجات صنعتي مدرن هفده برابر افزايش داشت .

با افزايش كارخانجات صنعتي يك طبقه ي كارگر جديد بوجود آمد . اين طبقه ي جديد كمتر از چهار درصد نيروي كار راتشكيل مي داد و بيشتر اعضاي آن در شهرهاي بزرگ  و در كنار طبقه ي كارگر سنتي گرد آمده بودند .

رشد سريع صنعت و ادارات دولتي ، چهره ي مراكز شهري را دگرگون ساخت . محلات قديمي (نعمتي ،‌حيدري ،‌كريمخاني ،‌و ...) از بين رفت .

هر چند هزينه ي طرحهاي عظيم به ويژه توسعه و نوسازي ارتش ، وزارتخانه ها ، كارخانه هاي صنعتي و مراكز آموزش نوين ،‌بودجه ي دولت را هجده برابر كرد ، اما در اواخر سال 1316 رژيم به كسر بودجه متوسل شد و حجم اسكناسهاي در گردش را از 0.16 ميليارد ريال در سال 1311 به بيش از 1.74 ميليارد ريال در سال 1320 افزايش داد .

در واقع دولت رضا شاه بر سه پايه ي استوار ارتش قدرتمند ، بروكراسي مدرن و پشتيباني گسترده ي دربار مبتني بود .

دولت پهلوي از لحاظ داشتن وسايل اجبار و زورگويي قدرتمند بود ولي از اين لحاظ كه نتوانست وسايل و نهادهاي اجبار را بر ساختار طبقاتي و پايگاه اجتماعي مبتني كند ،‌ضعيف بود .

همچنين اصلاحات غير ديني ،‌ به ويژه ايجاد تغييرات اساسي در نظام قضايي ، رايج كردن كلاه بين المللي و كشف اجباري حجاب ، نارضايتي هاي عميقي در بين علما و رهبران عقيدتي طبقه ي متوسط سنتي بوجود آورد .

در نتيجه ي اين نارضايتي دو دسته اعتراضات در كشور شكل گرفت :

-          اعتراضات 6-1305 ،‌واكنشي بود به اجراي قوانين غير ديني داور واعزام جوانان شهري به خدمت سربازي

-          نا آراميهاي 15-1314 به علت كشف حجاب زنان و ترويج كلاه بين المللي آغاز شده بود .

كسروي در رشته مقالاتي كه در سال 1321 منتشر شد ،‌ايستار و ديدگاه متغير نسل معاصر خود را نسبت به رضا شاه بيان ميكند . وي اقدامات شاه را در تمركز دولت ،‌آرام كردن قبايل ، محدود كردن روحانيون ، كشف حجاب ، لقو الغاب اشرافي ، اجراي نظام سربازگيري ، تضعيف قدرتهاي فئودال ، تلاش براي همگون ساختن جمعيت و تاسيس مدارس ، شهرها و صنايع جديد بسيار ارج مي نهد . ولي او را به دليل پايمال كردن قانون اساسي مشروطه ، ترجيح ارتش بر ساير نهادهاي دولتي ، گردآوري ثروت شخصي ،‌غارت اموال مردم ،‌كشتار روشنفكران مترقي و افزودن بر شكاف ميان داراها و ندارها ،‌سرزنش ميكند .

اما نسل جوانتر وي را نه ميهن پرست ،‌بلكه قزاق دست آموز تزارها كه توسط انگليس به قدرت رسيده بود ، موسس خودخواه يك پادشاهي جديد و تقويت كننده ي طبقات زمين دار قلمداد مي كردند .

روشنفكران جوان كم كم به مخالفت برخاستند . در سال 1309 ، دانشجويان مخالف مقيم اروپا با تشكيل كنگره اي در كلن ،‌خواستار آزادي همه ي زندانيان سياسي و ايجاد جمهوري شدند .  در سال بعد گروهي از دانشجويان مقيم مونيخ نشريه پيكار را منتشر كردند .

رضا شاه به مقابله با اين مخالفتها پرداخت . مهمترين دستگيريها در ارديبهشت 1316 به وقوع پيوست . در اين سال پليس 53 نفر را به اتهام تشكيل سازمان مخفي اشتراكي ، انتشار بيانيه ي ماه مه (روز كارگر) و ... دستگير كرد .  اين گروه كه به 53 نفر معروف شدند چند سال بعد هسته ي اوليه ي حزب توده را تشكيل دادند .

شخصيت اصلي 53نفر ،‌استاد 36 ساله ي فيزيك ، تقي اراني بود .

در سال 1316 ،‌پس از آنكه گروه اراني بيانيه ي اول ماه مه را در دانشگاه توزيع كرد و با برخي اعضاي كهنه كار اتحاديه ها ارتباط برقرار ساخت ،‌پليس ناگهان به اين مباحث روشنفكرانه پايان داد . در دادگاه ،‌اراني محاكمه ي خود را با دادگاههاي پوشالي نازيها مقايسه كرد ،‌پليس را به شكنجه دادن متهم كرد و اعلام كرد قانون 1310 حق آزادي بيان موجود در قانون اساسي را نقض ميكند . وي معتقد بود "اگر شما مي خواهيد از لباس غربي ،‌روش و تكنولوژي و شيوه ي زندگي غرب تقليد كنيد ،‌بايد فلسفه ي سياسي غرب را نيز به كار بنديد ."

اراني به حداكثر مجازات يعني 10 سال حبس محكوم شد اما 16 ماه بعد در بيمارستان زندان درگذشت .

اعتصابات گوناگون در ميان كارگران و  كاركنان كارخانجات در سراسر كشور همچنان در حال وقوع بود .

اقدامات رضا شاه ، براي ايجاد وحدت و يكپارچگي ملي ،‌نارضايتي هايي نيز در ميان اقليتهاي مذهبي و زباني پديد آورد . مدارس بهايي تعطيل شد . نماينده ي يهوديان در مجلس اعدام شد . نماينده ي زرتشتيان ‌به دليل اينكه پسرش به طرفداري از نازيها سخنراني كرده بود ، به ضرب گلوله ي پليس كشته شد همچنين اجازه نامه ي فعاليت مدارس ارامنه باطل شد .

هنگامي كه مدارس ،‌انتشاراتي ها و روزنامه هاي فارسي زبان جاي مدارس انتشاراتي ها و روزنامه هاي ترك زبان را گرفت ، نارضايتي فرهنگي افزايش يافت .

رژيم براي مهار مخالفتهاي طبقاتي و قومي هر چه بيشتر به خشونت متوسل ميشد تا جايي كه در سال 1320 همه در اين فكر بودند كه آيا تنش هاي اجتماعي دير يا زود به انقلابي خونين تبديل خواهد شد ؟

ولي ناگهان در شهريور 1320 متفقين ،‌نه تنها به دلايل آشكاري همچون گشودن راهي جديد به روسيه ، از بين بردن ماموران آلماني و حفظ تاسيسات نفتي ،‌بلكه براي پيشدستي بر افسران طرفدار دولتهاي محور كه احتمالا" تلاش مي كردند تا شاه منفور را بركنار و رژيمي طرفدار آلمان ايجاد كنند ،‌ايران را اشغال كردند .

ارتش طي سه روز در اثر حملات هواپيماهاي انگليس و شوروي چنان به سرعت عقب نشيني كرد كه فرماندهي عالي متفقين هم آن را پيش بيني نكرده بود . يك روز بعد فروغي قاضي مستقلي كه مجبور به بازنشستگي شده بود ، براي مذاكره با متفقين ، نامزد نخست وزيري شد . نخست وزير جديد طي يك هفته درخواست صلح نمود و پنهاني متفقين را به بركناري رضاشاه تشويق كرد .

شاه بدون گفتگو با متفقين به نفع وليعهد خود كناره گيري كرد و به اميد نجات سلطنت ،‌كشور را به سرعت ترك كرد .

سفير آمريكا مينويسد : "سرنگوني و سرانجام مرگ وي در تبعيد ، كه در آخرين سالهاي پادشاهي به مستبدي حريص ، بي رحم و مرموز تبديل شده بود ، كسي را متاسف و متاثر نكرد "

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور ۱۳۸۸ساعت 16:34  توسط میترا.ف  | 
  بالا