ستاك
 
 
جايي براي فكر كردن
 
 
دوباره سلام
چون ديشب خيلي خسته بودم راجع به چيزي كه از كتاب دستگيرم شد چيزي ننوشتم
اون چه كه من تا الان دستگيرم شد اين بود كه ايران آن زمان ازنظر قومي ، نژادي ، مذهبي ، زباني و طبقاتي ( به قول كتاب طبقات اجتماعي – اقتصادي پنهان و عيني ) بسيار متنموع بود به طوري كه مردم تنها فصل مشترك بين يكديگر را زندگي در ايران مي دانستند و به هيچ فرد و گروهي به جز خود اعتماد و اعتقاد نداشتند و كوچكترين حركت از طرف يك گروه ديگر را به مثابه دشمني و برتري جويي مي دانستند . به همين خاطر همواره جدا از هم ، يا در جنگ با هم به سر مي بردند، البته نبود شبكۀ راه و حمل و نقل مناسب به اين مشكل دامن مي زد ولي عامل اساسي در بروز اين مشكل به شمار نمي رفت چون حتي پس از رفع اين مشكل باز هم مردم جدايي از ديگران را ترجيه مي دادند. من تصور مي كنم اين مشكلي هست كه حتي امروز هم  در ايران وجو داره و به طور كامل رفع نشده .
موضوع جالب ديگه اينه كه با اينكه ايران آن زمان چيزي شبيه به دوران حكومت فئودالها در اروپا بوده ولي هيچ شورشي از طرف مردم براي مقابلۀ با آن صورت نگرفته . برطبق كتاب دليل اين امر دو چيز مي تواند باشد يكي آنكه در بسياري از موارد رؤسا و كدخدايان از طرف ريش سفيدان و با رضايت مردم انتخاب مي شدند ، ديگر آنكه مردم توان يا شايد جرأت ادارۀ امور بزرگ و خارج از گروه را نداشتند. مانند حل و فصل مشكلات بين قبايل يا روستاييان . 
 |+| نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد ۱۳۸۸ساعت 12:55  توسط میترا.ف  | 
  بالا