ستاك
 
 
جايي براي فكر كردن
 
 

ديدار خداوند آنگونه که ما تصور می کنيم ميسر نخواهد شد.

دستيابی به آرزوها، مهرها، محبت ها و شفقت ها در تمام امور در اين دنيا در واقع عبور از پوشش هايي است که مرحله به مرحله می تواند انسان را به حق نزديک کند.

ولی در نهايت زمانی که انسان وارد عالم ديگر شود، یکباره تمامی این نقاب ها و پوشش ها برداشته می شود و آن زمان است که پاسخ تمامی سوال ها در یک جواب خلاصه می گردد و راه حلی یکسان برای تمامی مشکلات پیدا می شود.

نور آفتاب می تواند مثال واضح تری در اين مورد باشد، چنانچه نور آفتاب با شدت واقعی خود و بدون عبور از هيچ فيلتری به زمين برسد يا خورشيد در مکان نزديک تری نسبت به زمين قرار گيرد، نه تنها هيچ سودی برای زمين نخواهد داشت بلکه تمامی هستی را می تواند نابود کند.

اگر پروردگار بدون پوشش و نقابی تجلی پيدا کند بواسطه اينکه ظرفيت درک و شناخت او در اين عالم وجود ندارد، تمامی هستی در مواجهه با عظمت او ذره ذره خواهد شد.

در زمينه عقل و خرد مولانا می فرمايد:  عقل همچون پروانه است، و معشوق چون شمع هرچند که پروانه خود را بر شمع زند بسوزد و هلاک شود اما پروانه آنست که هرچند برو آسيب آن سوختگی و الم ميرسد از شمع نشکيبد.

بدين معنی که انسان صاحب خرد به اين نکته آگاه است که هيچ نمی داند و پيوسته مضطرب و در تکاپو است تا بتواند درک خود را گسترش دهد، ولی در واقع درک او از حق ميسر نمی شود زيرا توان درک حق را ندارد و اين تلاش همچنان ادامه خواهد يافت تا او در نور حق ذوب شود.

پس آدمی آنست که خالی از اجتهاد نيست و گرد نور جلال حق می گردد بی آرام و بی قرار و حق آنست که آدمی را بسوزد و نيست گرداند و مدرک هيچ عقلی نگردد.

 

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۸۹ساعت 9:43  توسط بهنوش  | 
  بالا