|
ستاك
|
||
|
جايي براي فكر كردن |
در درون انسان وجدانی است که محسوس نیست ولی از محسوس ظاهرترست.
انسان چه در شب که خواب است و چه روز که مشغول کار است تعلقی به تن خود ندارد و تن نیز تعلقی به انسان ندارد. انبیایی چون ابراهیم و اسماعیل که به این نکته رسیدند از تن و بود و نابود آن فارغ شدند.
فصل
خلق طالب طالب مطلوبی و محبوبی اند که خواهند تا همه محب او باشند و خاضع، و با اعدای او عدو و با اولیای او دوست، این همه احکام و صفات حقست که در ظل می نماید. همه ظل حقند و سایه به شخص ماند. باخبر بودن ما نسبت به علم خدا حکم بی خبری دارد.
فصل
شکر گفتن به دروغ از خدا محبت جستن است.
فصل
صحت و سلامتی حجاب میان بنده و حق است. وقتی بنده بی نوا و دردمند می شود شروع به یاالله گفتن می کند.
مستی و تهی دستیت آورد بمن من بنده ی مستی و تهی دستی تو
فصل
خوی بد و شر نفس و شومی هایی که در آدم است تمامی حجاب آن گوهر مخفی در انسان هستند. هرچقدر گوهر نفیس تر و عظیم تر و شریف تر باشد حجاب آن بیشتر است. رفع این حجاب فقط با مجاهدات بسیار ممکن می شود. مار که بر سر گنج نشسته است، تو زشتی مار را نبین بلکه نفایس گنج را ببین.
فصل
الله اعلم!
|
|