|
ستاك
|
||
|
جايي براي فكر كردن |
داستان از اين قرار است كه بقالي طوطي شيرين بيان سخن گويي در دكان داشته ، يك روز كه بقال در دكان نبوده طوطي جستي مي زند تا به آن سوي ديگر بپرد كه ناگهان با ظرف روغن برخورد مي كند و روغن ها روي زمين مي ريزد . بقال كه به دكان برمي گردد و اين صحنه را مي بيند بر سر طوطي مي زند به نكوهش اين كارش . پرهاي سر طوطي مي ريزد و پس از آن ديگر سخن نمي گويد و بقال از كرده ي خود بسيار پشيمان مي شود .
روزي مرد بي مويي از جلوي دكان عبور مي كرده ناگهان طوطي به سخن مي آيد كه مگر تو هم روغن را روي زمين ريخته اي ؟ از اين قياس نابه جاي طوطي همه خنده شان مي گيرد .
از قياسش خنده آمد خلق را / كو چو خود پنداشت صاحب دلق را
كار پاكان را قياس از خود مگير / گر چه ماند در نبشتش شير و شير
جمله عالم زين سبب گمراه شد / كم كسي ز ابدال حق آگاه شد
...
سحر را با معجزه كرده قياس / هر دو را بر مكر مي پندارد اساس
...
زر قلب و زر نيكو در عيار / بي محك هرگز نداني ز اعتبار
...
چون بسي ابليس آدم روي هست / پس بهر دستي نشايد داد دست
|
|