ستاك
 
 
جايي براي فكر كردن
 

با پوزش بابت تاخیر طولانی در ارائه این خلاصه، امیدوارم فعالیت های فکری جمعی مون منجر به نسل روشن فردا بشه.

در بخش دوم کتاب بررسی طبقات اجتماعی می پردازد و بیان می کند که تعدد طبقات در ایران بسیار زیاد است. هر طبقه نیز برای خود ساختار اجرایی خودش را دارد و نظام حاکمه نیز قدرت این قدرتهای محلی را درک کرده است.

ستیز های طبقاتی

با توجه به اختلافات و تنوع قبیله ای، زبانی، مذهبی و ... در کشور در آن دوران، دغدغه وحدت و یکپارچگی غیر قابل تصور است. اما در این داخل هر کدام از این دسته جات مختلف یکپارچگی کاملا وجود داشت.

سه عامل اصلی باعث وجود تنش و رقابت میان طبقات اجتماعی شده بود:

1-      مبارزه برای دستیابی به منابع کمیاب مانند آب

2-      اعتقتاد به عدم رشد اقتصادی پایدارکه منجر به بروز این تفکر در بین اقشار جامعه گردیده بود که فقط با محروم کردن دیگران می توان به ثروت و دارایی دست یافت و زندگی به صورت یک بازی «جمع جبری صفر» است.

3-      رقابت برای دستیابی به مناصب محلی به خصوص در شهرها به علت تاثیر حضور نماینده یک قشر در منصب بالا بر قدرت و نفوذ آن قشر.

لمبتون می نویسد:« تا دوران معاصر، اشکال مختلف زد و خوردهای گروهی یکی از ویژگیهای زندگی ایرانیان بوده است.»

سیاحان سه نوع ستیز گروهی را در آن دوران بر می شمرند:

1-      ستیز میان مسلمانان و غیر مسلمانان «ستیزهای مذهبی»

2-      ستیز میان روستاییان و قبایل «ستیز دشت و بیابان»

3-      ستیز میان ایرانیان و غیر ایرانیان «ستیز ایرانیان»

ادوارد براون ایران را مبارزه ای پایدار میان ترک زبانهای شمال و فارس زبان های جنوب قلمداد کرده است. پس تاریخ ایران سده 19 را می توان تاریخ کشمکشهای چندگانه میان گروههای کوچک و بی شمار دانست. وضعیت نیروهای مسلح و کنفدراسیون های بختیاری نمونه جالب این رقابتهاست. در بیشتر سالهای شده نوزدهم نیروهای مسلح از یک گارد سلطنتی، یک نیروی مسلح مردمی، یک سواره نظام قبیله ای و یک ارتش جوان با عنوان نظام جدید تشکیل می شد.

نیروی نظامی هم گرفتار مسایل قبیله ای بود، حتی نظام جدید که برای رفع مشکل قومیگری تشکیل شده به دسته بندی های قبیله ای گرفتار است.

درگیریهای شوم جنوب شرقی بر سر مسایل مذهبی، درگیریهای روستاییان بر سر زمین، درگیریهای نعمتی ها و حیدری ها مخصوصا در روزهای آخر ماه محرم از جمله این درگیریهاست.

مشکلات مذهبی به حدی بود که مردم جان خود را در این درگیری ها از دست می دادند و این قربانی ها هدیه به خداوند دانسته می شدند.

کشمکشهای غیر طبقاتی و آگاهی طبقاتی

همه جوامغ به درجاتی طبقات پنهان اقتصادی- اجتماعی، عینی و جامعه شماختی دارند ولی همگی به طبقات آشکار اجتماعی- سیاسی، ذهنی و روانشناختی تقسیم نمیشوند. اما در ایران این تقسیمات کاملا علنی و روشن است. در اوایل سده 19 این طبقات عبارتند از:

1-      ملوک الطوایف شامل نخبگان مرکزی و محلی

2-      متوسط مرفح شمال تجار و پیشه وران

3-      مزد بگیران شهری

4-      رعایا، ایلات و دهقانان

در جامعه آن روز نظریه خلق طبقات توسط خداوند و وظیفه شاه در حفظ این طبقات نهادینه بود. روابط این طبقات به صورت فخر فروشی بود. موریه می گوید:«شرح آداب و معاشرت در ایران عبارت است از جزییات بی پایان و بی اهمیت.»

اما با وجود تنفر طبقات نسبت به هم اما رقابتهای گروهی یکپارچگی طبقاتی را نیز از بین می برد. گرچه اشراف زمیندار از توسل به خشونت اباعی نداشتند اما نمی توانستند برای حفظ منافع خود در برابر دولت مرکزی همبسته گردند بنابراین ایران سنتی در مقایسه با اروپای فئودال شاهد هیچگونه شورش اشرافی نبود. هیچ مگناکارتا و نظام مالکیت قانونی نداشت و اغلب فاقد نهادهای نمایندگی بود.

مردم شهرها دست به اسلحه می بردند اما نه بر علیه اشراف که بر علیه شهروندان دیگر و محلات مجاور. خلاصه آنکه قوم گرایی بر آگاهی طبقاتی غلبه داشت.

پادشاهان قاجار

قاجارها در سده 14 از آسیای میانه به خاورمیانه آمدند و لی تا آغاز سده 16 در سیاست ایران ظاهر نشدند. آنها به واسطه اتحاد با شش قبیله دیگر ترک و شیعه مذهب که به قزل باش معروف بودند، صفویان را در رسیدن به سلطنت یاری کردند.

صفویان اگرچه روسای ایل قاجار را به دربار دعوت کردند، ایلات آنها را پراکنده کردند. با هجوم افغانها در سال 1101 و به دنبال آن سقوط سلسله صفوی جامعه ایران وارد دوره هرج و مرج سیاسی گردید. این دوره هرج و مرج تا اواخر سده 18 یعنی زمانیکه آغا محمدخان رییس طایفه «تویونلو» از ایل «اشاقه باش» به سلطنت رسید ادامه داشت. آغا محمدخان پس از بدست آوردن کنترل مناطق جنوبی و مرکزی به واسطه حمایت ایلات و طوایف مختلف و انتصاب فتحعلی خان به حکمرانی مناطق جنوبی، تهران را که ناحیه ای گمنام در ناحیه مرزی قاجار بود پایتخت خود قرار داد و برای بدست آوردن مناطق شمالی به گرجستان حمله برد که در این حمله توسط 2 تن از خدمتکارانش کشته شد.

پس از نزاعی کوتاه بر سر جانشینی وی فتحعلی خان طوایف قویونلو و دولّو را با خود همراه کرد، به جواهرات سلطنتی دست یافت و با جلب رضایت حاکم قاجار در تهران وارد شهر شد.

آغا محمدخان اولین و بهترین نمونه یک رییس ایلاتی بود. وی از طریق شبکه های ارتباطی ایلاتی، تصرفات ایلاتی و اتحادهای ایلاتی برای قدرت جنگید، آنرا بدست آورد و مستحکم کرد. وی از تشریفات و منش های درباری به دور بود و به سادگی زندگی و برخورد می کرد، تاج جواهرنشان بر سر نمی گذاشت و دستور داده بود که مکاتبات حکومتی به زبان ساده و روان صورت گیرد.

ولی جانشینان وی شیوه ایلاتی را رها کردند تا به سنن باستانی شاهنشاهان بازگردند. آنان تلاش کردند تا یک ساختار اداری و سیستم بروکراسی اجرا کنند و به این وسیله حکومت خود را مستحکم کنند ولی با وجود تلاش ها و موفقیت هایی که در این زمینه بدست آوردند نتوانستند موانع و مشکلات مالی ایجاد یک نهاد اداری گسترده و توانا را از میان بردارند و این بدان معنا بود که قدرتهای محلی استقلال اداری خود را حفظ کردند.

شاهان قاجار همینطور به علت مشکلات مالی نتوانستند ارتش دائمی و قدرتمند ایجاد کنند و در حالی که در تقویت نیروی نظامی شکست خورده بود پس از دهه 1250 و در نتیجه قاچاق سلاح های انگلیسی قدرت نسبی قبایل افزایش یافته بود.

آنها علی رقم کسب شکوه و تشریفات ظاهری در تحصیل تقدس و مشروعیت الهی ناکام بودند زیرا اکثر علما اعلام میکردند حضرت مهدی مسئولیت اداره عامه را نه به رهبران غیر دینی بلکه به علما واگذار کرده اند. بیشتر مجتهدان هیچ نوع حضور در صحنه های سیاسی را نمی پذیرفتند ولی معتقد بودند اگر شاه قانون شرع را زیر پا بگذارد حق خلع وی را دارند. رهبران بزرگ دینی شاهان را قاصبان حاکمیت می دانستند. از لحاظ نظری شاهان قادر مطلق ولی در واقع از جنبه سیاسی ناتوان بودند.

قاجاریان بدون امنیت و توان نظامی و ثبات اداری و با مشروعیت ایدئولوژیکی ناچیز فقط با توسل به دو نوع سیاست مکمل در قدرب باقی ماندند:

1-      عقب نشینی هنگام رویارویی با مخالفان خطرناک

2-      دستکاری و تحریک اختلافات گروهی در جامعه چندپاره و متفرق.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۸۸ساعت 16:20  توسط میترا.ف  | 
  بالا